اولین رودخانه
چند وقت پیش تصمیم گرفتیم با دایی و خاله اینا بریم پیک نیک
اونم فشم کنار رودخانه
اولین تجربه تو بود تا حالا رودخانه ندیده بودی و خیلی هوا خوب بود و تو هم بسیار خوشت ا ومد
در این گردش دسته جمعی دایی و زندایی و خاله و عمو مهدی و مهسا و یاسمن و بردیا و بابا حسین کنارمون بودند
هلیا و مهدی نبودند و صد البته جاشون خیلی خالی بود .
این چند تا عکس هم برات میزارم از اولین تجربه های رودخانه ایی

اینجا کنار بردیا خوشجل ومهربون نشستی که همیشه مثل مردا ازت مراقبت میکنه خیلی مهربونه

بردیا داشت از شدت سرمای آب یخ میزد ولی حاضر نبود بیاد بیرون و جالب اینه که تو اصلا تمایل نداشتی بری توی آب یا بخوای امتحان کنی !

حتی سنگ بازی هم اولین تجربه ات بود عزیزم 

اینجا هم بردیای مهربونه ما که با اون چشمای خوشجلش معلومه که حسابی یخ کرده ![]()

اینجا هم همگی دسته جمعی به غیر از برو بچ که کنار رودخونه بودند

اینم مهسا و یاسمن

اینم آقا ماهان گل

اینم یاسمن که عاشقه این جور جاهاست ریلکس و راحت![]()

و اینم عکس آخر شما با مهسا جونی ...
همیشه به گردش و شادی عزیزم


اولین رودخانه 
